محمد مهريار

322

فرهنگ جامع نامها و آباديهاى كهن اصفهان ( فارسى )

ساختند تا سرانجام باز به كوشش دولت مركزى هرسه دستگير شدند و رضا خان و جعفر قلى و على نقى چى در اصفهان به دار آويخته شدند و نايب حسين هم كشته شد . ياد ستمكاريها و غارتهاى اين دو غارتگر هنوز در خاطر مردم لنجان باقى است و از آنها داستانها از زبان پيرمردان مىتوان شنيد . واژه‌شناسى : اما همهء آنچه ما مىخواهيم بگوييم در نام اين دو ديه خلاصه شده است . همين‌جا بگوييم كه چرمهين يا چرمين فقط در اصفهان نيست ، بلكه در اطراف ايران نواحى بسيار با تركيب « چرم » با يك پسوند و يا بدون آن مىتوان يافت از جمله چرم دره‌گز و مشهد و چرمال زنجان و چرمخواران تبريز و چرميان ميناب و چرميز زرند و غيره . « 1 » آسان به نظر نمىآيد كه انسان فكر كند ديهى و محلى به نام « چرم » يعنى پوست دباغى شده نامبردار گردد . از اين پيش گفته‌ايم كه ايرانى در روزگاران كهن و حتى تا امروز بىدليل و جهت نامى را به محلى نمىدهد ، پس بايد دقت كرد . چرا نام محلى به « چرم » نامبردار مىشود در حالى كه در اين ديه‌هاى دوگانهء اصفهان فى المثل مىبينيم مردم نه به دباغى روى آورده و نه چرم‌گر هستند . پس بايد با انصراف از اين انديشه به فكر ديگر افتاد . من خود در اين‌باره انديشهء بسيار كردم و آنچه كه با ظن متأخم به علم در خاطر من تقويت شده اين است كه مطلقا مسألهء « چرم » ( پوست دباغى شده ) در اين‌باره و تسميهء اين دو ديه دخالت ندارد . در زبان كردى « چرمه » به معناى سفيد و اسب سفيد است ، در زبان فارسى نيز « چرمه » به معناى مطلق اسب آمده است . ( برهان و ناظم الاطباء ) در لغت‌نامهء دهخدا ، هر دو « چرمه » را به معناى مطلق اسب و به هر رنگ كه باشد آورده‌اند ، به عنوان شاهد ، در لغت‌نامه از دقيقى آمده است كه مىگويد : يكى « چرمه‌اى » نشسته سمند * نكو گام‌زن باره‌اى بىگزند و از فردوسى : شوم « چرمهء » گام‌زن زين كنم * سپيده‌دمان جستن كين كنم و همچنين : بر آن « چرمهء » تيزرو زين نهاد * چو زين از برش خشك بالين نهاد

--> ( 1 ) - ن . ك . به : فرهنگ آ . م . م . ص 179 .